معنی نوشلب
4 بازدید
[ لَ ] (ص مرکب) شیرین لب. نوشین لب. (ناظم الاطباء). آنکه دارای لبی مکیدنی است. (فرهنگ فارسی معین): هزارانْت کودک دهم نوش لب بوندت پرستنده در روز و شب.فردوسی. هر درختی چو نوش لب صنمی است بر زمین اندرون کشان دامن.فرخی. دایم دل تو شاد به دیدار نگاری شیرین سخنی نوش لبی لاله رخانی.فرخی. ای پسر می گسار نوش لب و نوش گوی فتنه به چشم و به خشم فتنه به روی و به موی. منوچهری. گفته بت نوش لب با لب تو نوش نوش برده می همچو زنگ از دل تو زنگ غم. خاقانی. ز بس کآورد یاد آن نوش لب را دهان پر آب شکّر شد رطب را.نظامی. از نوش لبان این قبیله گردش چو گهر یکی طویله.نظامی. دل خسرو ز عشق یار پرجوش به یاد نوش لب می کرد می نوش.نظامی. گفتم ز لعل نوش لبان پیر را چه سود گفتا به بوسهٔ شکرینش جوان کنند.حافظ. مفروش به باغ ارم و نخوت شداد یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی. حافظ. هرچند کلبهٔ ما جای تو نوش لب نیست با ما شبی به روز آر یک شب هزار شب نیست. هاشمی.
کلمات همقافیه با «نوشلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر