معنی نوسپاس
6 بازدید
[ نَ / نُو سِ ] (ص مرکب) ناسپاس. (ناظم الاطباء) (تفسیر کمبریج چ متینی). حق ناشناس. کفور. (تفسیر کمبریج): ان الانسان لکفور؛ هست آدمی نادان که خدای را نشناسد نوسپاس و ناخستون به آیت هائی که آن راهنمای است به توحید او. (تفسیر کمبریج چ بنیاد فرهنگ ایران ج ۱ ص ۱۷۲). مگر نوسپاسی که گفتند فلان ستاره برآمد ما را باران آمد. (تفسیر کمبریج ج ۱ ص ۲۸۶). و پاداش ندهد به چنان عذاب مگر نوسپاس کافرنعمت را. (تفسیر کمبریج ج ۱ ص ۵۸۸).
کلمات همقافیه با «نوسپاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر