معنی نوسان
4 بازدید
[ نَ وَ ] (ع مص) جنبیدن پیرایه و گیسو و جز آن. (از منتهی الارب). تذبذب و حرکت کردن چیزی متوالیاً. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). نَوس. (اقرب الموارد). ساکن و ایستاده از سوئی به سوئی جنبیدن، چون حرکت کشتی ساکن و ایستاده در دریا از جانبی به جانبی. || پایین و بالا رفتن: نوسان نرخ ارز. (فرهنگ فارسی معین). کم و زیاد شدن مقدار. || (اِمص) جنبش چیزی در جای خود. (فرهنگ فارسی معین). حرکت رفت وآمدی اجسام معلقه که از حال تعادل پایدار خود خارج شوند، مانند حرکت آونگ ساعت. - نوسان داشتن؛ جنبیدن در جای خود. (فرهنگ فارسی معین). - نوسان کردن؛ نویدن. (لغات فرهنگستان). زمودن. (ناظم الاطباء). - نوسان کننده؛ نوان. (لغات فرهنگستان).
کلمات همقافیه با «نوسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر