معنی نوزاده
4 بازدید
[ نَ / نُو دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نوزاد. رجوع به نوزاد شود. - نوزادگان چمن؛ نورُستگان چمن. نهال ها و شاخه های نودمیده و گلها و شکوفه های نوشکفتهٔ چمن. (برهان قاطع) (آنندراج): دوش ز نوزادگان مجلس نو ساخت باغ مجلسشان آب زد ابر به سیم مذاب. خاقانی (از فرهنگ فارسی معین). - نوزادگان خاطر؛ کنایه از اندیشه های بدیع و اشعار و آثار تازه و بکر: بهر نوزادگان خاطر خویش بخت را دایگان نمی یابم.خاقانی. || نوزائیده. نوزا. رجوع به نوزا شود.
کلمات همقافیه با «نوزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر