معنی نوریاب
5 بازدید
[ نورْ ] (نف مرکب) نوریابنده. نورگیرنده. مستنیر: مشعل ماه از رخ او نوریاب شعلهٔ مهر رخ او دورتاب.کاتبی. تا بود از شعشعهٔ آفتاب سطح معلای فلک نوریاب. (از حبیب السیر).[ نورْ ] (اِخ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوهٔ شهرستان سنندج، در ۴ هزارگزی شمال غربی پاوه بر سر راه پاوه به نوسود، در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و توت و عسل و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «نوریاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر