معنی نوری
5 بازدید
(اِ) نوعی از زردآلوی. (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات). قسمی زردآلوی درشت و بسیار شیرین و آبدار و هسته شیرین. مقابل زردآلو انک. (یادداشت مؤلف): از نوری آن به وجه احسن شد ذائقه را چراغ روشن. تأثیر (از آنندراج). || مأخوذ از هندی، قسمی از طوطی سرخ. (ناظم الاطباء). طوطی سفید. (غیاث اللغات از چراغ هدایت). جانوری است قرمزرنگ براق که تمام تنش چون منقار طوطی سرخ باشد لیکن ورای طوطی است. (از غیاث اللغات از مصطلحات شعرا) (آنندراج). غایتش می گویند که مثل طوطی حرف قالبی می زند و آن در هندوستان می باشد. (آنندراج): از نوری شه گویم و از گفتارش در حیرتم از زبان شکّربارش. ظهوری (از آنندراج). ناکرده فلک بادهٔ وحدت به ایاغم چون شعله به یک بال پرد نوری باغم. تأثیر (از آنندراج). || (ص نسبی) منسوب به نور: سال های نوری. (یادداشت مؤلف). || منسوب به شهر نور، از ولایت مازندران. رجوع به نور (اِخ) شود. || قسمی برنج که محصول نور مازندران است. (یادداشت مؤلف). || منسوب است به نور که شهری است بین بخارا و سمرقند. (از انساب سمعانی). منسوب به نور که دهی است در بخارا، از آن است حافظ ابوموسی عمران نوری و حسین بن علی نوری. و اما ابوالحسن نوری واعظ منسوب است به نوری که در وعظ وی ظاهر می شد نه به سوی آن ده. (منتهی الارب).[ ری ی ] (ع اِ) واحد نَوَر، به معنی مختلس. (از اقرب الموارد). رجوع به نَوَر و نَوَرة شود. || (ص نسبی) منسوب است به نور. رجوع به نوری شود.(اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه، در ۵ هزارگزی مشرق جادهٔ مشهد به زاهدان در دامنهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۳۳ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و خشکبار، شغل مردمش زراعت و گله داری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(اِخ) از شاعران قرن یازدهم هجری و از معاصران شاه عباس اول صفوی است . او راست: بر دور رخت خط بود آن هاله کشیده یا دود دل ماست به خورشید رسیده. (از صبح گلشن ص ۵۶۰) (از دانشمندان آذربایجان ص ۳۸۹) (از فرهنگ سخنوران).(اِخ) احمدبن محمد نوری، مکنی به ابوالحسن یا ابوالحسین. از کبار مشایخ صوفیان است. رجوع به ابوالحسن نوری و نیز رجوع به تذکرة الاولیاء چ استعلامی ص ۸۶۲ و ۴۶۴ شود.(اِخ) اسماعیل (سید...) بن احمد علوی عقیلی طبری نوری نجفی. از فقهای امامیهٔ اوایل قرن چهاردهم هجری و از شاگردان حاج میرزا حبیب اللََّه رشتی و حاج میرزا محمدحسین شیرازی است. به سال ۱۳۲۱ هـ . ق. در کاظمین وفات یافت. او راست: ۱ -اصول الفقه. ۲ -کفایة الموحدین فی اصول الدین، در سه مجلد. ۳ -وسیلة المعاد فی شرح نجاة العباد. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۸). و رجوع به اعیان الشیعه ج ۱۲ ص ۲۵۳ و الذریعة ج ۲ ص ۲۰۳ شود.(اِخ) بهاءالدین (حاجی میرزا...) بن حاجی ملا محمدعلی نوری اصفهانی، معروف به فاضل نوری. از فقهای قرن چهاردهم هجری و از اکابر علمای اصفهان است. گاهگاه شعری می گفته و فاضل تخلص می کرده است، این بیت از اوست: به طوف کعبه کجایند عاشقان که مگر چشند لذت دور نگار گردیدن. وی به سال ۱۳۴۳ هـ . ق. در اصفهان وفات یافت و در تکیهٔ بابا رکن الدین مدفون گشت. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۸).(اِخ) جواد (حاجی میرزا...) بن حاجی ملا محمدعلی نوری. از فقهای امامیه و از مراجع تقلید شیعیان است. وی گذشته از رسالهٔ علمیه و رسالهٔ استدلالی نماز شب، رسالاتی در طهارت و صلوة و نکاح و تجارت تصنیف کرده است و به سال ۱۳۲۳ هـ . ق. در اصفهان وفات یافته است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۹).(اِخ) علی (ملا...) بن ملا جمشید نوری مازندرانی، مشهور و متخلص به نوری. از فقهای امامیه و از شاعران قرن سیزدهم هجری است. پس از تحصیلات مقدماتی در مازندران و قزوین به اصفهان رفت و نزد آقا محمد بیدآبادی تلمذ کرد و با میرزای قمی و سید شفتی و حاجی محمدابراهیم کرباسی مجالست و مکاتبت داشت. وی به سال ۱۲۴۶ هـ . ق. در اصفهان درگذشت و در نجف مدفون گشت. او راست: ۱ -تفسیر منظوم سورهٔ توحید. ۲ -حاشیه بر اسفار ملاصدرا. ۳ -حاشیه بر شرح فواید شیخ احمد احسائی. ۴ -حاشیه بر شرح شواهد ربوبیة ملاصدرا. ۵ -حاشیه بر مشاعر ملاصدرا. ۶ - حجةالاسلام فی رد میزان الحق. از اشعار اوست: هر آه که بود در دل ما برقی شد و سوخت حاصل ما راز دل ما نمی شود فاش تا لاله نروید از گِل ما. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۹۴). و رجوع به ریاض العارفین ص ۵۸۱ و روضات الجنات ص ۴۱۷ شود.(اِخ) فضل اللََّه (حاجی شیخ...) بن ملا عباس نوری مازندرانی، معروف به شیخ نوری. از فقهای امامیه و از مراجع تقلید اوایل قرن چهاردهم هجری است. وی پس از تحصیل علوم دینی مقیم تهران گشت و در وقایع انقلاب مشروطیت ایران به حمایت و همراهی از محمدعلی شاه قاجار و به مخالفت با طباطبائی و بهبهانی، دو روحانی صاحب نفوذ و مشروطه خواه، قیام کرد و سرانجام پس از فتح تهران گرفتار و در ۱۳ رجب ۱۳۲۷ هـ . ق. به دار کشیده شد و در قم مدفون گشت. از تصانیف اوست: ۱ -تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل. ۲ -صحیفهٔ مهدویه. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۶۳). و رجوع به احسن الودلیه ج ۲ ص ۹۱ و تاریخ بیداری ایرانیان بخش ۱ و ۲ شود.(اِخ) محمد اندنانی اصفهانی (قاضی...)، ملقب به نورالدین و متخلص به نوری. از شاعران قرن دهم هجری و از معاصران شاه طهماسب صفوی است . به سال ۱۰۰۰ هـ . ق. درگذشته است. شاعری کم گوی و گزیده گوی بوده است. او راست: بیند چو کسی سوی تو، گیرم سر راهش تا ذوق تماشای تو دزدم ز نگاهش. جای ترحم است به من کز جنون عشق می خواهم از تو آنچه در آب و گل تو نیست. بیم است سراپای مرا زآتش دوزخ جز سینه که آن داغ تمنای تو دارد. رجوع به مجمع الخواص ص ۱۵۳ و صبح گلشن ص ۵۶۰ و نگارستان سخن ص ۱۳۴ و تذکرهٔ روز روشن ص ۸۵۲ و عالم آرای عباسی ص ۱۳۳ و فرهنگ سخنوران ص ۶۲۰ و آتشکدهٔ آذر چ سادات ناصری ص ۱۰۳۵ شود.(اِخ) محمدعلی (حاجی ملا...). از علمای امامیه و از عرفای قرن سیزدهم هجری است. اوایل عمر را در مولد خویش نور گذراند، سپس روانهٔ هندوستان شد و به سیر آفاق و انفس پرداخت و در سلک عارفان درآمد و چون به ایران بازآمد مقیم اصفهان گشت و پس از چند سال انزوا و ریاضت به سال ۱۲۵۲ هـ . ق. در آنجا وفات یافت. وی حواشی و شرح هائی بر شرح لمعه و مثنوی مولوی و بعضی کتب فقهیه نوشته است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۹).(اِخ) نوراللََّه شوشتری (قاضی...). رجوع به قاضی نوراللََّه شوشتری شود.(اِخ) ... بیگ خان لاهوری. از پارسی گویان قرن دهم هجری هندوستان و از معاصران تقی اوحدی است. او راست: اظهار مهرِ بی حد من کرد سرکشش خود بر میان قاتل خود تیغ بسته ام. (از صبح گلشن ص ۵۶۰) (از فرهنگ سخنوران).(اِخ) ... هروی، مشهور به نوری دندانی. از شاعران و ظریف طبعان قرن دهم هجری است. گویند: دندانش از غایت درازی از لبهایش برآمده بود... از این جهت خود را به دندانی ملقب نمود. او راست: وصیتی است که بعد از وفات من یاران کنند لوح مزارم ز هر دو دندانم سخن چگونه کنم پیش خلق کاین دو لبم به یکدگر نرسد گر به لب رسد جانم. (از تذکرهٔ روز روشن ص ۸۵۲).
کلمات همقافیه با «نوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر