معنی نورفزای
3 بازدید
[ فَ ] (نف مرکب) نورافزا. نورفزا. روشنی بخش. که بر نور و روشنائی بیفزاید: مسکین طبیب را که سیه دید روی حال کاهش به عقل نورفزای اندرآمده.خاقانی. جاه فزای سپهر نیست وجودت که نیست آینهٔ آسمان نورفزای از بخار.خاقانی. صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان ماه نو و شفق نگر نورفزای صبحدم. خاقانی. بود گویا طفل نورفتار شعر تازه ام کز لبم تا رفت بیرون بر زبانها اوفتاد. وهمی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نورفزای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر