معنی نورسته
6 بازدید
[ نَ / نُو رُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) تازه روییده. نهال. (ناظم الاطباء). نورس. نودمیده. نوشکفته. نوبالیده. تازه. شاداب : زین سپس وقت سپیده دم هر روز به من بوی مشک آرد از آن سنبل نورسته نسیم. فرخی. که آراید چه میگوئی تو هر شب سبز گنبد را بدین نورسته نرگس ها و زراندود پیکانها. ناصرخسرو. از چمنِ دهر بشد ناامید هر گل نورسته که از گل بزاد.مسعودسعد. به نورستگان چمن بازبین مکش خط بر آن خطهٔ نازنین.مسعودسعد. این همه نورستگان بچهٔ نورند پاک خورده گه از جوی شیر گاه ز جوی شراب. خاقانی. هست چون نورسته نی مرد هنرمند از قیاس تا فزونتر می شود بند دگر می زایدش. (از تاج المآثر). گیاهان نورسته از قطره پر چو بر شاخ مینا برآموده دُر.نظامی. نورسته گلی چو نار خندان چه نار و چه گل، هزارچندان.نظامی. از پی آن گل نورسته دل ما یارب خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش. حافظ.
کلمات همقافیه با «نورسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر