معنی نورد کردن
5 بازدید
[ نَ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) نوردیدن. طی کردن : بدین گونه می کرد ره را نورد زمان زیر گردون زمین زیر گرد.نظامی. ملک فیروز فرمود در شهرها سیاحت باید کرد و زمین ها را مساحت و نورد، هر کجا نظر اختیار تو پسندد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۹). || مسّاحی. اندازه گیری. (یادداشت مؤلف). || مبارات. (یادداشت مؤلف). || نبرد کردن. رجوع به نورد به معنی جنگ و خصومت و ناورد شود: المشاعرة؛ با کسی به شعر نورد کردن. المصابرة؛ با کسی به صبر نورد کردن. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «نورد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر