معنی نورخند
5 بازدید
[ خَ ] (اِ مرکب) تبسم. شکرخند. (فرهنگ فارسی معین): تا به دیدار تو عید اقربا فرخ شود عیدی کاخ تو شد بر اهل دانش نورخند. سوزنی (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نورخند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر