معنی نورة
5 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) نشان ستور. (منتهی الارب). سمة. (از اقرب الموارد) (المنجد). || آهک. (منتهی الارب) (بحر الجواهر). حجرالکلس . (اقرب الموارد). رجوع به نوره (اِ) شود. || قطران. (از منتهی الارب). || زن نیک جادوگر. (از اقرب الموارد). سحاره. زن جادوگر. (از اقرب الموارد).[ نَ رَ ] (ع اِ) واحد نَور است. رجوع به نَور شود.[ نَ وَ رَ ] (ع اِ) نَوَر. رجوع به نَورَ شود.
کلمات همقافیه با «نورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر