معنی نوراللََّه
5 بازدید
[ رُ لْ لاه ] (اِخ) ابن شریف الدین عبداللََّه شوشتری. رجوع به قاضی نوراللََّه شوشتری و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۳۰ و شهداءالفضیلة ص ۱۷۱ و امل الآمل، ذیل منهج المقال ص ۱۵۲ و روضات الجنات ص ۷۳۰ و الذریعه ج ۱ ص ۳۹۱ و ج ۲ ص ۳۶۹ و ج ۴ ص ۵۳ و ج ۷ ص ۱۹ و مفتاح الکنوز ج ۱ ص ۲۸ و صبح گلشن ص ۵۶۰ شود.[ رُ لْ لاه ] (اِخ) (میرزا...) اصفهانی، متخلص به ضیاء. رجوع به ضیاء اصفهانی شود.[ رُلْ لاه ] (اِخ) (میرزا...) اصفهانی، متخلص به نور. از شاعران عهد شاه عباس اول صفوی است. او راست: با خیال گلرخی سر در کفن خواهیم کرد تا قیامت عیش در یک پیرهن خواهیم کرد. نه مروت است ما را به مراد دل رساندن که هزار ناامیدی به امید ما نشسته. (از نصرآبادی ص ۸۹). و رجوع به نگارستان سخن ص ۱۳۴ و فرهنگ سخنوران شود.[ رُلْ لاه ] (اِخ) هروی (مولانا...)، متخلص به نور. از شاعران قرن دهم هجری است. به روایت مؤلف صبح گلشن «ظرافت و مزاح بر مزاج غالب داشته و... و به شیمهٔ خوش طبعی نقد جان عزیز باخت». او راست: نقد جان را فدای لاله عذاری نساختم (؟) ای روی من سیاه که کاری نساختم. (از تحفهٔ سامی ص ۷۷) (از صبح گلشن ص ۵۵۹). رجوع به مجالس النفایس ترجمهٔ فخری ص ۱۶۸ شود.[ رُلْ لاه ] (اِخ) رازی (امیر...)، متخلص به نور. از شاعران قرن دهم هجری است. وی در عهد شاه طهماسب می زیست و متولی مزار حضرت عبدالعظیم در شهرری بود. او راست: دست رقیب داشت به دست آن نگار مست خندان ز من گذشت و مرا گریه داد دست. (از صبح گلشن ص ۵۵۸) (تحفهٔ سامی ص ۴۱) (قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۶۰۶). و رجوع به هفت اقلیم (اقلیم چهارم، ری) شود.[ رُلْ لاه ] (اِخ) نصر پوری. از پارسی گویان هند است. او راست: پیچ و تاب درد من بر گوش دریا گر خورد موج نتواند که بیند روی دریا بازپس. رجوع به مقالات الشعراء ص ۸۲۱ و فرهنگ سخنوران شود.[ رُلْ لاه ] (اِخ) ساوه ای (قاضی...)، متخلص به نور. از شاعران قرن نهم هجری است. او راست: دردا که ندارد خبر آن سیم بر از من من بی خبر از خویشم و او بی خبر از من. (از فرهنگ سخنوران) (صبح گلشن ص ۵۵۷).
کلمات همقافیه با «نوراللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر