معنی نورآباد

معنی نورآباد

6 بازدید
(اِخ) دهی است از دهستان گلیجان شهرستان تنکابن، در ۱۲ هزارگزی جنوب غربی تنکابن، در جلگهٔ مرطوب و معتدل هوائی واقع است و ۲۶۵ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ چالگرود، محصولش برنج و مرکبات، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
(اِخ) دهی است از دهستان یکانات بخش مرکزی شهرستان مرند، در ۴۸ هزارگزی شمال غربی مرند و ۹ هزارگزی جادهٔ خوی به جلفا، در جلگهٔ سردسیری واقع است و ۱۱۷ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات و کرچک و پنبه، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
(اِخ) دهی است از دهستان فعله کری بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان، در ۱۸ هزارگزی شمال شرقی سنقر بر سر راه سنقر به چوگان، در دامنهٔ سردسیری واقع است و ۱۱۰ تن سکنه دارد. آبش از گاورود، محصولش غلات و حبوبات و توتون، شغل مردمش زراعت و قالیچه بافی و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
(اِخ) قصبه ای است از دهستان نورعلی از بخش دلفان شهرستان خرم آباد، در ۹۶ هزارگزی شمال غربی خرم آباد بر سر راه خرم آباد به کوهدشت در جلگهٔ سردسیری واقع است و در حدود ۵۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رود بادآور و حسن آباد و از چاه، محصولش غلات و لبنیات و پشم، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
(اِخ) دهی است از بخش ایذهٔ شهرستان اهواز، در ۱۰ هزارگزی جنوب ایذه بر سر راه گورپرویز به ازگیل، در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۱۰۹ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. مزرعهٔ نورآباد جزو این آبادی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
(اِخ) رجوع به قلعه کهنه شود.
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان حسنوند بخش سلسلهٔ شهرستان خرم آباد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶ ص ۳۵۷ شود.
(اِخ) دهی است از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز، در ۷۸ هزارگزی شرق زرقان بر سر راه توابع ارسنجان به کربال، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۲۷ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و چغندر، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
(اِخ) دهی است از دهستان رودخانهٔ بخش میناب شهرستان بندرعباس، در ۹۶ هزارگزی شمال میناب بر سر راه گلاشکرد به احمدی، در منطقهٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و ۲۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات و خرما، شغل مردمش زراعت است. مزارع پی مجان و کندر جزو این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
(اِخ) دهی است از دهستان سلطان آباد بخش حومهٔ شهرستان سبزوار، در ۵۰ هزارگزی شمال شرقی سبزوار و ۱۵ هزارگزی شمال جادهٔ سبزوار به نیشابور، در دامنهٔ معتدل هوائی واقع است و ۳۰۵ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و اقسام میوه ها، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در ۳۴ هزارگزی شمال غربی مشهد بر کنار کشف رود، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۱۰۱ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «نورآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید