معنی نوده

معنی نوده

4 بازدید
[ نَ / نُو دَ / دِ ] (اِ) کرهٔ هوا را گویند که از جملهٔ چهار عنصر است. (برهان قاطع) (آنندراج). اتمسفر. (ناظم الاطباء). برساختهٔ فرقهٔ آذرکیوان است. با فرنودسار مقایسه شود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
[ نَ وَ دَ / دِ ] (اِ) نبیره. (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فرزند فرزند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی). فرزندزاده. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نواسه. (اوبهی). فرزند. (رشیدی). صورتی است از نواده. || فرزند عزیز. (رشیدی) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فرزندی سخت گرامی. (فرهنگ اسدی نخجوانی). || به گمان من به معنی خاندان و مانند آن چیزی است در این بیت دقیقی که در فرهنگ اسدی شاهد برای معنی فرزندی سخت گرامی آمده است : ای سر آزادگان و تاج بزرگان شمع جهان و چراغ دوده و نوده. (از یادداشت مؤلف).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان ملک بخش مرکزی شهرستان گرگان، در ۲۱ هزارگزی گرگان و ۲ هزارگزی جادهٔ گرگان به گنبد، در دشت مرطوب معتدل هوائی واقع است و ۱۱۵۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات و رودخانه و چشمه، محصولش برنج و غلات و لبنیات و توتون سیگار، شغل اهالی زراعت و گله داری و پارچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان کتول بخش علی آباد شهرستان گرگان، در ۲ هزارگزی غرب علی آباد، در دامنهٔ معتدل هوای مرطوب واقع است و ۲۸۵ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش برنج و غلات و توتون سیگار، شغل مردمش زراعت و گله داری و کرباس بافی و شال بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان هزارجریب بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری، در ۴۱ هزارگزی شمال غربی کیاسر، در منطقهٔ کوهستانی و جنگلی معتدل هوای مرطوب واقع است و ۲۲۵ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رودخانهٔ زارمرود، محصولش غلات و ارزن و لبنیات و عسل، شغل مردمش زراعت و گله داری و شال بافی و کرباس بافی و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان کچرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر، در ۶ هزارگزی غرب المده و ۱۵ هزارگزی جنوب جادهٔ المده به نوشهر، در دشت مرطوب معتدل هوائی واقع است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ کچرود، محصولش برنج و غلات و صیفی، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلیجان رستاق بخش مرکزی شهرستان ساری، در ۲۳ هزارگزی جنوب ساری و یک هزارگزی مغرب رودخانهٔ تجن، در منطقهٔ جنگلی و کوهستانی مرطوب معتدل هوائی واقع است و ۲۵۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رودخانهٔ تجن، محصولش برنج و غلات و میوه های جنگلی، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل، در ۱۱ هزارگزی مشرق آمل و یک هزارگزی جادهٔ آمل به بابل، در دشت معتدل هوای مرطوب واقع است و ۱۳۵ تن سکنه دارد. آبش از گرمرود هراز، محصولش برنج و حبوبات و صیفی، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان فشافویهٔ بخش ری شهرستان تهران، در ۴۵ هزارگزی جنوب غربی شهرری و ۴ هزارگزی رباطکریم، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۲۳۲ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش صیفی و میوه و غلات، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایهٔ بخش آبیک شهرستان قزوین، در ۲۷ هزارگزی شمال غربی آبیک در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۳۸۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و بنشن و انگور و لوبیا و میوه های صیفی، شغل اهالی زراعت و گلیم بافی و گیوه سازی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل، در ۱۷ هزارگزی مشرق اردبیل و ۲ هزارگزی جادهٔ اردبیل به آستارا، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۴۱۲۰ تن سکنه دارد. آبش از چاه و رودخانه، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل، در ۲۷ هزارگزی شمال شرقی اردبیل و ۴ هزارگزی جادهٔ اردبیل به آستارا، در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۴۰۵ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان کیوی بخش سنجبد شهرستان هروآباد، در ۱۱ هزارگزی مغرب سنجبد کیوی و ۶ هزارگزی جادهٔ هروآباد به اردبیل، در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است. ۳۱۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان خورش رستم بخش شاهرود شهرستان هروآباد، در ۲۰۵۰۰ گزی مشرق هشجین و ۳۰ هزارگزی جادهٔ هروآباد به میانه در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۳۰۵ تن سکنه دارد. آبش از چشمه ها، محصولش غلات و سردرختی، شغل اهالیش زراعت و گله داری و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان، در جلگهٔ سردسیری واقع است و ۱۷۱ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و میوه های صیفی و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان چناران بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ ص ۴۲۴ شود.
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی از دهستان مصعبی بخش حومهٔ شهرستان فردوس، در ۲۶ هزارگزی مشرق فردوس و ۳ هزارگزی راه نوغاب به فردوس، در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوائی واقع است و ۲۸۲ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و زعفران و میوه ها و ابریشم و زیره، شغل مردمش زراعت و قالیچه بافی است. مزارع نوده بالا، نوده پائین، محترم آباد، حاجی سلمانی، کوک آباد جزو این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه، در ۱۲۵۰۰گزی جنوب شرقی رشخوار، بر سر راه تربت به سلامی، در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۶۵۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و انگور و بادام و ابریشم، شغل مردمش زراعت و گله داری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان بام بخش صفی آباد شهرستان سبزوار، در ۲۷ هزارگزی شمال صفی آباد در دامنهٔ معتدل هوائی واقع است و ۸۷۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و پنبه و کنجد و میوه، شغل مردمش زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان زیبد بخش جویمند شهرستان گناباد، در ۲۷ هزارگزی جنوب غربی گناباد و ۸ هزارگزی جنوب جادهٔ جویمند به بجستان در دامنهٔ گرمسیری واقع است و ۱۱۸ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و ارزن، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان نوده چناران بخش حومهٔ شهرستان بجنورد، در ۳۶ هزارگزی مشرق بجنورد و ۵ هزارگزی جادهٔ بجنورد به قوچان در منطقهٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ۱۵۵۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و بنشن و میوه ها از جمله انگور، شغل مردمش زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان همائی بخش ششتمد شهرستان سبزوار. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ ص ۴۲۴ شود.
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد، در ۱۵ هزارگزی شمال شرقی تربت جام مشهد، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۲۶۸ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ نَ دِهْ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند، در ۳۹ هزارگزی شمال غربی درمیان و ۵ هزارگزی مشرق جادهٔ مشهد به زاهدان، در منطقهٔ کوهستانی متعدل هوائی واقع است و ۳۷۳ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «نوده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید