معنی نودره
5 بازدید
[ نَ / نُو دَ رَ / رِ ] (ص، اِ) فرزند عزیز. (جهانگیری). فرزند عزیز و گرامی. (برهان قاطع) (آنندراج) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء): نودرمنش سکندر ثانی که در جهان چون او نزاد مادر ایام نودره.شمس فخری. درست آن نوده است. رجوع به حاشیهٔ برهان قاطع چ معین و فرهنگ رشیدی و نیز رجوع به نَوَده شود. || شجاع و بهادر و جنگجو. || طریقه دوختن و حاشیهٔ دوخته شده بر جامه(؟). (ناظم الاطباء). || به روی هم تاشده و به هم چسبیده شده و چین خورده(؟). (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نودره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر