معنی نوبندجان
5 بازدید
[ نَ بَ دَ ] (اِخ) از بلاد فارس است. (از الانساب سمعانی). شهری است در خاک پارس از کورهٔ شاپور در نزدیکی شعب بوان که به نزاهت و طراوت مشهور است. در بین این شهر و ارجان شانزده فرسخ فاصله است و با شیراز نیز در همین حدود فاصله دارد. (از معجم البلدان) (از تاج العروس). نوبنجان قلعه ای است به نوبندخان. (از معجم البلدان). نوبنجان از اعمال شاپور است. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۱۵). نوبنجان پیش از این شهری بود بزرگ و نیکو و در ایام فترت ابوسعد کازرونی به نوبتها آن را بغارتید کی مأوای شیر و گرگ و دد و دام بود و مردم از آنجا در جهان آواره شدند و خلایقی از ایشان در غربت بمردند و چون اتابک چاولی به پارس آمد و ابوسعد را برداشت آنجا روی به عمارت نهاد و امیدوار است کی به فر دولت قاهره ثبتهااللََّه تمام گردد. هوای آنجا گرمسیر است، معتدل و آب روان بسیار دارد و از همهٔ انواع میوه ها و مشمومات بسیار... و قلعه ای سپید بر سنگ نوبنجان است... و به نوبنجان نخجیر کوهی باشد بیش از اندازه، و مردم نوبنجان متحیز باشند و به صلاح نزدیک. (از فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۶ و ۱۴۷). نوبندگان شهری است به ناحیت پارس، خرم و با نعمت و خواستهٔ بسیار. (حدود العالم). نوبندگان شهری بوده است در فارس از کورهٔ شاپور... و فیمابین آن و ارجان بیست وشش فرسخ فاصله است و تا به شیراز نیز به همین مقادیر، و معرب آن نوبندجان و نوبنجان نیز آمده است . (از انجمن آرا). رجوع به نوبندگان و نیز رجوع به ترجمهٔ تقویم البلدان ص ۳۷۲ و ابن اثیر ج ۷ ص ۱۲۲ و نزهة القلوب ج ۳ صص ۱۲۷ -۱۲۹ و ۱۸۹ و ۲۲۵ و تاریخ سیستان ص ۷۸ و ۲۲۶ و ۲۸۸ و فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۵۱ و ۱۵۸ و ۱۶۲ و اخبار الدولة السلجوقیة ص ۱۱۲ شود.
کلمات همقافیه با «نوبندجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر