معنی نوبلوغ
4 بازدید
[ نَ / نُو بُ ] (ص مرکب) تازه بالغ. نوجوان : نوبلوغی که بود شاگردش بردوانید و همچنین کردش.سعدی.
کلمات همقافیه با «نوبلوغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر