معنی نوبر

معنی نوبر

8 بازدید
[ نَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان از بخش بوکان شهرستان مهاباد، در ۱۹ هزارگزی مغرب بوکان در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۴۲۲ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و حبوبات، شغل اهالیش زراعت و گله داری و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ نَ / نُو بَ ] (ص مرکب، اِ مرکب)نوبرآمده. (جهانگیری) (از برهان قاطع). نورس. (انجمن آرا). هر گیاه و نبات پیش رس که نو برآمده باشد. (ناظم الاطباء). گیاه و درخت نورس که تازه دمیده و بالیده باشد. تازه سال. نودمیده. نوشکفته. نوبالیده : به یک چشمزد از دل سنگ سخت به معجز برآورد نوبر درخت.اسدی. خور روبهان پاک عنبر بدی دگر تازه گل های نوبر بدی.اسدی. دلبر آن به که کسش نشناسد نوبر آن به که خسش نشناسد.خاقانی. شاخ تر ازبهر گل نوبر است هیزم خشک از پی خاکستر است.نظامی. پیر از سر آن بهار نوبر آمد برِ آن بهار دیگر.نظامی. || نوباوه. (رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). میوهٔ نورس. (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نوبرآمده از فواکه و بُقول. (رشیدی). هر چیز از نباتات که پیش رس و نوبرآمده باشد. (برهان قاطع). میوهٔ پیش رس. (ناظم الاطباء). میوه که بار اول به دست آمده است. باکور. باکوره. بکیرة. ترونده. (یادداشت مؤلف): نوبر صبح یک دم است اینْت شگرف اگر دهی داد دمی که می دهد صبحدمت به نوبری. خاقانی. ای باغ جان که به ز لبت نوبری ندارم یاد لبت خورم که سر دیگری ندارم. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۸۰). امسال نوبر دل خاقانی است عشق خوش میوه ای است عشق و به نوبر نکوتر است. خاقانی. تهنیت بادا که در باغ سخن گر شکوفه فوت شد نوبر بزاد.خاقانی. کس نه به این داغ تو بودی و من نوبر این باغ تو بودی و من.نظامی. نوبر باغ هفت چرخ کهن درهٔ تاج عقل و تاج سخن.نظامی. || نوثمر. (انجمن آرا) (آنندراج). درختی که بار اول میوه آورده است. (یادداشت مؤلف). برنما: از صد گلت یکی ندمیده ست صبر کن کاکنون هنوز گلبن بخت تو نوبر است.ظهیر. در جوانی سعی کن گر بی خلل خواهی عمل میوه بی نقصان بود چون از درخت نوبر است. جامی. || هر چیز که تازه پدید آمده باشد. (فرهنگ فارسی معین). بدیع. تازه. طرفه : در او هر دمی نوبری می رسد یکی می رود دیگری می رسد.نظامی. || تحفه. نوبرانه : نوبر چرخ کهن نیست به جز جام می حامله ای زآب خشک گوهر تر در شکم. خاقانی. او راست باغ جود و مرا باغ جان و من نوبر فرستمش عوض نوبر سخاش.خاقانی. || دختر نارپستان. (غیاث اللغات). دختری که پستانهای او نو برآمده باشد و نمایان شده باشد. (برهان قاطع) (از انجمن آرا) (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «نوبر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید