معنی نوبختی
6 بازدید
[ نَ بَ ] (اِخ) حسن بن موسی بن حسن بن محمد نوبختی. رجوع به حسن نوبختی شود.[ نَ بَ ] (اِخ) ابراهیم بن اسحاق بن ابوسهل بن نوبخت ، مکنی به ابواسحاق. از اعاظم متکلمان امامیهٔ قرن چهارم هجری است. او راست: الابتهاج فی اثبات اللذة العقلیة للََّه تعالی، و الیاقوت فی علم الکلام. کتاب اخیر از قدیم ترین تألیفات کلامیهٔ علمای امامیه است که علامهٔ حلی آن را زیر عنوان «انوار الملکوت فی شرح الیاقوت» شرح کرده است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۰). و رجوع به روضات الجنات ص ۳۷۵ و اعیان الشیعه ج ۱ ص ۲۳۶ و الذریعه ج ۲ ص ۲۱۰ شود.[ نَ بَ ] (اِخ) ابوسهل. رجوع به ابوسهل بن نوبخت شود.[ نَ بَ ] (اِخ) علی بن احمدبن نوبخت، مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی بن احمدبن نوبخت و رجوع به ابوالحسن علی شود.[ نَ بَ ] (اِخ) ابوسهل. رجوع به ابوسهل اسماعیل بن علی شود.[ نَ بَ ] (اِخ) موسی بن حسن بن محمدبن عباس بن اسماعیل بن ابوسهل بن نوبخت، مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن کبریاء. از منجمان قرن چهارم هجری است و کتاب الکافی فی احداث الازمنة از تصانیف اوست. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۳).[ نَ بَ ] (اِخ) علی بن عباس، مکنی به ابوالحسن. رجوع به علی نوبختی شود.[ نَ بَ ] (اِخ) فضل بن ابوسهل بن نوبخت، مکنی به ابوالعباس و معروف به فضل بن نوبخت. متکلم و منجم ایرانی است که در قرن دوم هجری می زیسته و در دولت هارون الرشید خزانه دار کتب فلسفی بوده است. بعضی کتب حکمت اشراق را از زبان پهلوی به عربی ترجمه کرده است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۴۲). و رجوع به فهرست ابن ندیم و اعیان الشیعه شود.
کلمات همقافیه با «نوبختی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر