معنی نوبت رسیدن

معنی نوبت رسیدن

4 بازدید
[ نَ / نُو بَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) هنگام و زمان کاری فرارسیدن. نوبت کسی رسیدن یا نوبت به کسی رسیدن: دور به او رسیدن. دوران او فرارسیدن. زمان و مجال بدو رسیدن : و تا سال دیگر نوبت بدین می نرسد که یک نوبت داشته باشد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). وز آن پس چو نوبت به ایرج رسید مر او را پدر شهر ایران گزید.فردوسی. مگر از شمار تو آید پدید که نوبت ز گیتی به من چون رسید. فردوسی. رسید از او به سلیمان چو باز نوبت ملک ز باختر بگرفت او به حکم تا خاور. ناصرخسرو. نوبت هدهد رسید و پیشه اش وآن بیان صنعت و اندیشه اش.مولوی. چو نوبت رسد زین جهان غربتش ترحم فرستند بر تربتش.سعدی. نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زآن ضربتی که بر سر شیر خدا زدند. محتشم.

کلمات هم‌قافیه با «نوبت رسیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید