معنی نوبت داشتن
5 بازدید
[ نَ / نُو بَ تَ ] (مص مرکب) پاس داشتن. حفاظت کردن. کشیک کشیدن : و بر هر دربندی هزار مرد نوبت است که هر شبی نوبت دارند و تا سال دیگر نوبت بدین می نرسد که یک نوبت داشته باشد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || فرصت یافتن. نوبت یافتن. موقع و مجال به دست آوردن : چو نوبت داشت در خدمت نمودن برون زد نوبتی در دل ربودن.نظامی. || حفظالغیب کردن. (یادداشت مؤلف). نوبت نگه داشتن. نوبت نیکو داشتن : و درباب ما برادران به قسمت ولایت سخن رفت چندان نوبت داشت و در نهان سوی ما پیغام فرستاد که امروز البته روی گفتار نیست. (تاریخ بیهقی ص ۸۲). چون عبدوس [ که مأمور بازگرداندن آلتونتاش بود ] بدو رسید وی جواب داد که بنده... برفت و زشتی دارد بازگشتن... و عبدوس را حقی نیکو بگزارد تا نوبت دارد و عذر بازنماید. (تاریخ بیهقی). - نوبت چیزی داشتن؛ حق او را برای انجام کاری رعایت کردن. مجال و نوبهٔ او را رعایت کردن : ناگزران دل است نوبت غم داشتن جبهت آمال را داغ عدم داشتن.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نوبت داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر