معنی نوبتی زدن
4 بازدید
[ نَ / نُو بَ زَ دَ ] (مص مرکب) نوبت زدن. نوبت نواختن. نقاره زدن : گفت گمان چیست که نوبتی بزدند و وکیل رفت؟ (تاریخ بیهقی ص ۴۵۰). کی توان زد ز روی رحمت و بیم این چنین نوبتی به زیر گلیم.؟ || خیمه زدن. خیمه و خرگاه برپا کردن : در میانهٔ هر دو لشکر نوبتی زدند و کرسی زر مرصع به جواهر بنهادند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۷۶). سلطان بفرمود تا از جهت او سراپرده و نوبتی زدند و به احترام و به حرمت فرودآوردند. (راحة الصدور). چو فرمان چنین آمد از کردگار که بیرون زنم نوبتی زین حصار.نظامی. شنیدم کز پی یاری هوسناک به ماتم نوبتی زد بر سر خاک.نظامی.
کلمات همقافیه با «نوبتی زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر