معنی نوبتگاه
5 بازدید
[ نَ / نُو بَ ] (اِ مرکب) جائی که در آن بارگاه افراخته باشند. نوبتگه. (ناظم الاطباء): یکی هفته به نوبت گاه خسرو روان می کرد هر دم تحفه ای نو.نظامی. نهادش بر بساط نوبتی گاه به نوبت گاه خویش آمد دگر راه.نظامی. || جای نوبتیان. کشیک خانه : همه لشکر به خدمت سر نهادند به نوبتگاه فرمان ایستادند.نظامی. طرفداران ز سقسین تا سمرقند به نوبتگاه درگاهش کمربند.نظامی. || نقاره خانه و جائی که در آن نوبت می نوازند و موزگان می زنند. نوبتگه. (ناظم الاطباء). || زندان. بندی خانه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نوبتگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر