معنی نوبتدار
5 بازدید
[ نَ / نُو بَ ] (نف مرکب) کشیکچی. گارد خاص. (یادداشت مؤلف). نوبه دار. نوبتی دار. رجوع به نوبتی دار شود: به شب با هر کدام که او را بایستی بر آن منظر بخفتی و در زیر منظر نوبت داران بخفتند، قضا را نوبت داری را نظر در این کنیزک آمده بود. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی). بیامد تا سراپردهٔ شاه، هیچ کس در آنجا نبود الا دو مرد نوبت دار. (اسکندرنامه). خادمان و نوبت داران شاه را خبر کردند. (اسکندرنامه).
کلمات همقافیه با «نوبتدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر