معنی نواییدن
6 بازدید
[ نَ / نُو دَ ] (مص) خرامیدن. (جهانگیری). با تبختر و شوکت و حشمت راه رفتن. (ناظم الاطباء): سرفرازانه نوایید به میدان وصال همه شاهید چو بگزیدهٔ آن دلدارید. مولوی (از جهانگیری). || ناله کردن. (برهان قاطع) (آنندراج). ناله و زاری کردن. (ناظم الاطباء). || فریاد کردن. (برهان قاطع) (آنندراج). بانگ کردن. (برهان قاطع) (فرهنگ خطی از شرفنامه). بانگ برآوردن. (آنندراج). صدا و ندا کردن. (رشیدی) (از جهانگیری): درخشیدن تیغ های سران نواییدن گرزهای گران. فردوسی (از جهانگیری و رشیدی).
کلمات همقافیه با «نواییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر