معنی نوانی
6 بازدید
[ نَ وا ] (حامص) نوان بودن. رجوع به نوان شود. || ناتوانی : بر حسرت شاخ گل در باغ گوا شد بیچارگی و زردی و کوژی و نوانیش. ناصرخسرو. - نوانی گرفتن؛ خمیدن. خم شدن. دوتا گشتن : تن ماه چهره گرانی گرفت روان زادسروش نوانی گرفت.اسدی.
کلمات همقافیه با «نوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر