معنی نواله

معنی نواله

4 بازدید
[ نَ لَ / لِ ] (اِ) لقمه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زماورد. (مهذب الاسماء) (دهار). زلة. (زمخشری). بزماورد. میسر. تکه. توشه. (یادداشت مؤلف). لقمهٔ خوراکی برای گذاشتن در دهان. (فرهنگ فارسی معین): ندیمان را بخواند امیر و شراب و مطربان خواست و این اعیان را به شراب بازگرفت و طبق های نواله و سنبوسه روان شد. (تاریخ بیهقی ص ۲۸۲). از دست تو خوش نایدم نواله زیرا که نواله ت پراستخوان است. ناصرخسرو. پیر جهان بدسگال توست سوی او منگر و مستان ز بدسگال نواله.ناصرخسرو. شیعیان مر ناصبی را از سؤال مشکلات راست همچون در نواله استخوانند ای رسول. ناصرخسرو. رمضان آمد و هر روزه گشا را گه شام به یکی دست نواله ست و دگر دست فقاع. سوزنی. هرگه که دهیش یک نواله درحال دو گربه برگماری.عمادی شهریاری. کآن خوشترین نواله که از دست او خوری لوزینه ای است خردهٔ الماس درمیان. خاقانی. سوگند هم به خاک شریفش که خورده نیست زو به نواله ای دهن ناشتای خاک.خاقانی. تا همایم خوانده ای در کام دل هر نواله استخوان می آیدم.خاقانی. بر در این دکان قصابی بی جگر کم نواله ای یابی.نظامی. از تلخ گواری نواله م در نای گلو شکست ناله م.نظامی. گر فوت شود یکی نواله بر چرخ رسد نفیر و ناله.نظامی. || مقداری از خوراک که نگاه می دارند برای کسی که غایب باشد و یا کنار می گذارند برای مهمانی که بی خبر برسد. (ناظم الاطباء). مقداری خوراک که به کسی اختصاص دهند. قسمت. سهم غذا: باغ ارچه ز بلبلان پرآب است انجیر نوالهٔ غراب است.نظامی. بر آستان میکده خون می خورم مدام روزیّ ما ز خوان قدر این نواله بود.حافظ. || نعمت. فراخی و نعمت. (یادداشت مؤلف): به نواله هزار محرم هست به گه ناله نیم محرم نیست.خاقانی. || گلولهٔ خمیر که از آرد جو کنند و ساربانان به گلوی شتر افکنند تا ببلعد، هر یکی چندِ اناری و بهی. (یادداشت مؤلف). آرد مخصوص تمیزکردهٔ گلوله ساخته که به شتر دهند. گلولهٔ خمیر. (فرهنگ فارسی معین). || ظرف غذاخوری. || خوراک توپ، یعنی کیسهٔ باروت داری که در توپ می نهند. || هر چیزی که به خانه برای مهمانداری می برند. || کسی که گوش می دهد و می شنود(؟). (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «نواله»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «له» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید