معنی نوازاده
7 بازدید
[ نَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) پسرزاده. دخترزاده. (جهانگیری) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نبیره. (جهانگیری) (انجمن آرا) (آنندراج). نواسه. (جهانگیری). نبسه. (انجمن آرا) (آنندراج). نواده زاده. (حاشیهٔ وحید دستگردی بر شرفنامهٔ نظامی ص ۸۰). رجوع به نوا شود: نوآئین ترین شاه آفاق بود نوازادهٔ عیص اسحاق بود.نظامی. نوازادهٔ زنگه را بازجست طلب کرد و زنگار از آئینه شست.نظامی.
کلمات همقافیه با «نوازاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر