معنی نواخته
5 بازدید
[ نَ تَ / تِ ] (ن مف) تسلی داده شده. دستگیری شده. مهربانی کرده شده. (ناظم الاطباء). نوازش کرده شده. مورد نوازش و اکرام و تفقد قرارگرفته. نعت مفعولی از نواختن است. رجوع به نواختن شود. - نواخته داشتن؛ نواختن. نوازش کردن : وزارت مرا [ حسنک را ] دادند و نه جای من بود و به باب خواجه هیچ قصدی نکردم و کسان وی را نواخته داشتم. (تاریخ بیهقی ص ۱۸۲). || (اِ) خیرات. (جهانگیری). خیر و خیرات. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تکلفات و انعامات (؟). (برهان قاطع) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نواخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر