معنی نوئین
6 بازدید
(ترکی -مغولی، اِ) امیر اعظم . (غیاث اللغات). سردار. (فرهنگ خطی). فرمانده. سردار. نویان. نوین. (فرهنگ فارسی معین). پادشاهزاده. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). فرمانده ده هزار نفر. (ناظم الاطباء): دولت نوئین اعظم شهریار باد تا باشد بقای روزگار.سعدی. خاقان منصور قلب و میمنهٔ سپاه ظفرپناه را به نور طلعت شاهزادگان آفتاب احتشام و فر وجود نوئینان بهرام انتقام زینت و استحکام داد. (حبیب السیر از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نوئین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر