معنی نوء
6 بازدید
[ نَ / نُو وْ ءْ ] (ع مص) برخاستن به کوشش و مشقت تمام. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). به گرانی برخاستن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۲) (زوزنی) (صراح) (منتهی الارب) (آنندراج). به گرانی با بار برخاستن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || افتادن از گرانباری. (از منتهی الارب) (آنندراج) (متن اللغة). بیفتادن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۲) (تاج المصادر بیهقی). افتادن. (صراح) (از اقرب الموارد). گران بار کردن و بیفتادن. (زوزنی). || گران و مایل گردانیدن بار کسی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). سنگینی کردن بار بر کسی و او را مایل به سقوط کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). گرانی کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۲) (از تاج المصادر بیهقی) (از دهار). || دور شدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به نأی شود. || غروب کردن ستاره در مغرب . (از متن اللغة) (از اساس اللغة) (اقرب الموارد). || طلوع کردن ستاره از مشرق . (از متن اللغة) (از اساس اللغة) (اقرب الموارد). طلوع. (منتهی الارب). || غروب کردن منزلی از منازل قمر و طلوع کردن مقابل آن . (فرهنگ خطی). فرورفتن نجم به مغرب و برآمدن رقیب آن به مشرق در حال. (از منتهی الارب) (آنندراج). و عرب چون اکثر نسبت می دهند امطار و ریاح را به غروب کواکب، گویند: مطرنا بنوء کذا؛ در فلان نوء باران آمد. (یادداشت مؤلف). و نیز رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۱۷۰ شود. || (اِ) ستارهٔ مایل به غروب. (از اقرب الموارد). ستارهٔ مایل به غروب، یا آن طالع است، و آن منزلی است قمر را از منازل بیست وهشت. (منتهی الارب). ج، انواء، نوآن، انوء. || و گفته اند نوء به معنی طلوع است. (منتهی الارب). || باران. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ناظم الاطباء). || عطا. دهش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، انوء.
کلمات همقافیه با «نوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر