معنی نهیک
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) مبالغه کننده در هر چیزی. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || مرد دلیر. (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب). شجاع. (متن اللغة) (از اقرب الموارد). || بئیس. (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به معنی قبلی شود. || شتر توانای حمله آور بر مردم. (از منتهی الارب). شتر قوی شدیدالصؤول. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || تیغ بران درگذرنده در ضریبه. (منتهی الارب). سیف قاطع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). شمشیر تیز و برنده. (فرهنگ خطی). || نیکوخوی. (منتهی الارب) مرد حسن الخلق. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (از مهذب الاسماء). اسد. (متن اللغة).[ نُ هَ / نَ ] (ع اِ) کرمی است شبیه کیک که نیش وی به نیش زنبور ماند و آن را حرقوص نیز نامند. (منتهی الارب) (آنندراج). حرقوص. جانورکی است شبیه کیک. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ نُ هْ یَ / یِ ] (اِ مرکب) تُسْع. تسیع. (از منتهی الارب). یک جزء از نه جزء چیزی. (ناظم الاطباء). یک چیز از نه چیز. یک نهم. یک بخش از نه بخش.
کلمات همقافیه با «نهیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر