معنی نهل
8 بازدید
[ نَ هَ ] (ع مص) اول شربت خوردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). نخست آب خوردن. (منتهی الارب). آب خوردن شتر به آب خورش نخستین تا سیراب شدن. (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). فهو ناهل. (متن اللغة). منهل. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || سیراب شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). || تشنه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). منهل. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || (اِ) طعام خورده شده. (منتهی الارب) (آنندراج). || هرچیز شایسته و لایق خوردن. (ناظم الاطباء). هر طعامی که خورده شود. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || جِ ناهل. رجوع به ناهل شود. || اول شربت. (دستورالاخوان) (مهذب الاسماء). نخستین آب خوردن شتران. زیرا شتر دو مرتبه آب می خورد تا سیراب گردد نخستین را نهل و دویمین را علل گویند. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || (اِمص) سیرابی. ریّ. || عطش. تشنگی. (از متن اللغة).[ نَ ] (اِخ) نام یکی از مبارزان تورانی. (از برهان) (از انجمن آرا) (از رشیدی).
کلمات همقافیه با «نهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر