معنی نهره
6 بازدید
[ نَ رَ / رِ ] (اِ) آنین نهره باشد به زبان آذربایگان. (نسخه ای از لغت فرس اسدی ص ۳۷۲، از یادداشت مؤلف ). آنین نهره بود که ماست و دوغ از یکدیگر جدا کنند. (حفان). چیزی که بدان ماست و دوغ از یکدیگر جدا کنند. (اوبهی). چیزی است که بدان روغن را از دوغ جدا کنند. (از برهان) (از آنندراج). آنین چیزی بود چون نیم خنبی کوچک و بزرگتر نیز باشد و سر فراخ نیز باشد و در این ولایت آن را نهره خوانند و دو دسته و یک دسته بود و سفالین، و اندر او دوغ زنند و بجنبانند تا کره از دوغ جدا شود. (از نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی، از یادداشت مؤلف). کوزهٔ فراخ دهانه. (یادداشت مؤلف). شیرزنه خواه از چوب باشد یا از پوست. (ناظم الاطباء): شده ست شومله پنگان و ممحضه نهره چنانکه هیطله پاتله مرجل است لوید. (نصاب سلک الجواهر) (فرهنگ نظام، از حاشیهٔ برهان).
کلمات همقافیه با «نهره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر