معنی نهج
6 بازدید
[ نَ ] (ع ص، اِ) راه روشن و گشاده. (منتهی الارب) (آنندراج). طریق واضح. (اقرب الموارد). راه فراخ. (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان). راه پیدا. (دستورالاخوان). راه راست و راه پیدا و راه گشاده. (از غیاث اللغات) (از متن اللغة). یقال طریق نهج و طُرق نهجة. (اقرب الموارد). ج، نهجات، نهوج، نُهُج. || (مص) پیدا و گشاده گردانیدن راه. (از منتهی الارب) (آنندراج). هویدا کردن راه. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (از دستورالاخوان). واضح و نمایان کردن راه را. (از متن اللغة). ظاهر و واضح کردن راهی را یا کاری را. (از اقرب الموارد). نهوج. (اقرب الموارد). || رفتن بر راه. (از منتهی الارب) (آنندراج). سلوک. سپردن راهی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). رفتن در راه. (از المصادر بیهقی) (از دستورالاخوان). || کهنه ساختن جامه را. (از منتهی الارب) (آنندراج). خلق و کهنه کردن جامه را. (از اقرب الموارد). || پیدا و گشاده شدن راه. (از منتهی الارب) (از آنندراج). واضح شدن راهی یا امری. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نهوج. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || کهنه گشتن جامه. (از منتهی الارب) (آنندراج). بلی. کهنه و خلقان شدن جامه. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).[ نَ هَ ] (ع اِ) تاسه و دمه. (منتهی الارب). تاسه و دمه از ماندگی و ربو. ضیق النفس. (ناظم الاطباء). بهر. تتابع نفس. (از اقرب الموارد). دما. نهیج. تتابع نفس. (یادداشت مؤلف). || (مص) تاسه و دمه زده شدن. (منتهی الارب). ربو. انبهار. بشماره افتادن نفس کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). دمه بر افتادن. (دستورالاخوان) (تاج المصادر بیهقی). نهیج. (متن اللغة). علت دمه برافتادن کسی را. (فرهنگ خطی). || کهنه شدن جامه. (تاج المصادر بیهقی) (دستورالاخوان). سودن. (زوزنی). || (اِ) در تداول ، روش. طریقه. (ناظم الاطباء). هنجار. سبک. اسلوب. وتیره. شیوه. (یادداشت مؤلف): هر کسی بر نهجی رفت ره آسایش غنچه بر راه دل تنگ و گل از روی گشاد. واله هروی (غیاث اللغات). || راه. (ناظم الاطباء). طریق. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نهج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر