معنی نهاندان
4 بازدید
[ نِ / نَ ] (نف مرکب) دانندهٔ پنهانی ها و اسرار و بواطن. عالم الغیب. غیب دان. آگاه از کنه و حقایق امور: کیخسرو آرش کمان شاه جهانبان چون پدر اسکندر آتش سنان خضر نهان دان چون پدر. خاقانی. || (اِ مرکب) انبار. جای ذخیره. خزینه و هر جائی که در آن چیزی انبار کنند و یا ذخیره نمایند. (ناظم الاطباء). مخبأ. (مهذب الاسماء). || جامه دان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نهاندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر