معنی ننگ و نبرد
6 بازدید
[ نَ گُ نَ بَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) جنگ. کارزار. پیکار. (یادداشت مؤلف). نیز رجوع به معنی بعدی شود: کشاورز و دهقان و بیکار مرد همه رزم جویند و ننگ و نبرد.فردوسی. چو آسوده شد بارهٔ هر دو مرد ز آزار جنگ و ز ننگ و نبرد.فردوسی. به پیش نیاکانت اندر چه کرد ز مردی به هنگام ننگ و نبرد.فردوسی. سه دیگر نیازی به ننگ و نبرد که ننگ و نبرد آورد رنج و درد.فردوسی. سپاهی که هنگام ننگ و نبرد ز جیحون به گردون برآرند گرد.فردوسی. || مسابقه. شرطبندی. گروبندی. نذر. (یادداشت مؤلف): المواضاة؛ ننگ و نبرد کردن با کسی به سپیدی روی. مجارة؛ با کسی ننگ و نبرد کردن. المناهبة؛ با کسی غارت کردن و ننگ و نبرد کردن در تک. (تاج المصادر بیهقی): همه جامه ها باربد سبز کرد همان بربط و رود ننگ و نبرد.فردوسی. چو بنیاد دانش بیاموخت مرد سزاوار گردد به ننگ و نبرد.فردوسی. نرفتی سخن گفتن از خواب و خورد از آن پنبه شان بود ننگ و نبرد.فردوسی. بیار ای بت کشمیر شراب کهن پیر بده پر و تهی گیر که مان ننگ و نبرد است. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۰) || ننگ و نام : ندیدی که با شاه قیصر چه کرد زبهر بزرگی و ننگ و نبرد.فردوسی. فروماند بهرام و اندیشه کرد ز تخت و نژاد و ز ننگ و نبرد.فردوسی. - ننگ و نبرد جستن؛ پیکار کردن. دست و پنجه نرم کردن : تو با شاه چین جوی ننگ و نبرد ز کشورخدایان برانگیز گرد.فردوسی. - || شرط بستن. گرو گذاشتن : بر آنگونه جستند ننگ و نبرد که از پشت اسب اندرآرند گرد.فردوسی. - ننگ و نبرد کردن؛ جنگیدن : چو لشکر فراوان شود بازگرد به مردم توان کرد ننگ و نبرد.فردوسی. - ننگ و نبرد گرفتن؛ جنگ آغازیدن : سواران به میدان به کردار گرد به زوبین گرفتند ننگ و نبرد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ننگ و نبرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر