معنی ننه
53 بازدید
[ نَ نَ / نَ نِ ] (اِ) در تداول، مادر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). والده. || مادربزرگ. جده. (فرهنگ فارسی معین). || خدمتکار زن مخصوصاً اگر پیر باشد. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده از فرهنگ فارسی معین). - ننه جان؛ مادرجان. کلمه ای که مادر هنگام مهربانی به فرزند خود می گوید. (ناظم الاطباء). - ننه خانی شله پز، ننه خانم شله پز؛ شخص چلمن و بی عرضه و بی قابلیت: این جور که تو خیاطی می کنی ننه خانی شله پز هم می تواند بکند. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده از فرهنگ فارسی معین). - ننه من غریبم درآوردن؛ آه و ناله کردن. (فرهنگ فارسی معین). خود را ناتوان و بینوا و ضعیف وانمود کردن برای جلب ترحم دیگران. - ننه صمد؛ ننه خانی شله پز. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده از فرهنگ فارسی معین). - ننه قمر؛ ننه خانی شله پز. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده از فرهنگ فارسی معین). - ننه مرده؛ مادرمرده. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده از فرهنگ فارسی معین).[ نَ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالک از بخش مریوان شهرستان سنندج که ۱۰۰ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات و لبنیات و توتون، شغل اهالیش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «ننه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر