معنی نمیر
4 بازدید
[ نَ ] (نف مرکب) نمیرنده. نامیرنده. که نمی میرد. - امثال: مانند خر نمیر و سگ انتظارکش. || (ص) سست و نابه کار و حریص و آزمند و پرخوار و شکم پرست(؟). (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۳۸۳ شود.[ نَ ] (ع ص) آب خوشگوار و شیرین. (غیاث اللغات). آب گوارنده. (مهذب الاسماء) (دهار). آب تمیز و پاکیزه. ناجع. (از اقرب الموارد). آب پاکیزه و بسیار و روشن ساده، شیرین باشد یا نباشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حسب خالص و پاک از آلایش. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || کثیر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نمیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر