معنی نمچ
7 بازدید
[ نَ ] (اِ) تری بود که از سنگ یا از جای نم برآید. (فرهنگ اسدی نخجوانی). نم باشد. (لغت فرس) (صحاح الفرس). پالایش آب و زه آب. (اوبهی). رطوبت. (رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا). نم. (اوبهی) (رشیدی) (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری). رطوبت اندک. (برهان قاطع): سنگ بی نمچ و آب بی زایش همچو نادان بود به آرایش. عنصری (از لغت فرس). بدان رسیده ایادی شیخ ابواسحاق که چشم ابر بود دایم از صبا پرنمچ. شمس فخری.[ نَ ] (اِخ) دهی است از بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت، در ۳هزارگزی شمال ساردوئیه واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است. ساکنین ده از طایفهٔ مهنی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «نمچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مچ» برای سرودن شعر