معنی نمور
5 بازدید
[ نَ ] (ص مرکب) بسیارنم. نمگین. || بوی نمور؛ بوی نم چنانکه در زیرزمین های مرطوب و نان و آرد مانده در رطوبت و کپره زده. از نم به معنی ندا و «-ور» به معنی دارنده و «-ور» از قبیل گنجور و رنجور و دستور. (از یادداشت مؤلف). || جای نم دار. (از یادداشت مؤلف). نمناک. نمدار. نموک. مرطوب. (فرهنگ فارسی معین).[ نُ ] (ع اِ) جِ نمر. رجوع به نَمِر شود: میزبانان من سیوف و رماح میهمانان من کلاب و نمور.مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «نمور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر