معنی نمودگار
6 بازدید
[ نُ / نِ ] (اِ مرکب) نمونه. نشان. (فرهنگ فارسی معین): تن آدمی با مختصریِ وی مثالی است از همهٔ عالم که از هرچه در عالم آفریده است اندر آدمی نمودگار آن در است. استخوان چون کوه... (کیمیای سعادت). و اینجا برسبیل مثال هر یکی بگوئیم تا آن نمودگاری باشد. (کیمیای سعادت). و این هر سه خاصیت نمودگاری هر کسی را بداد، خواب نمودگار یک خاصیت است و فِراست نمودگار دیگری. (کیمیای سعادت).
کلمات همقافیه با «نمودگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر