معنی نمش

معنی نمش

5 بازدید
[ نَ ] (اِ) مکر. حیله. دغابازی. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (جهانگیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فریب. (ناظم الاطباء): به کردار چشم غزالان دو چمش همه سحر و شوخی همه رنگ و نمش. شمسی (یوسف و زلیخا). || یک نوع خوراکی که از شیر و سرشیر می سازند. || (ص) فریبنده و حیله باز. (ناظم الاطباء).
[ نَ ] (ع اِ) خطهای کف دست و پیشانی. (منتهی الارب). || نقطه که بر ناخن افتد. (مهذب الاسماء). سپیدی که بر ناخن پدید آید و برطرف شود. (از متن اللغة). || دروغ. کذب. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) سخن چینی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). || (مص) سخن چینی کردن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دروغ گفتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین). || چیدن چیزی از زمین همچو بیهوده کاران. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خوردن ملخ آنچه بر روی زمین باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || راز گفتن با کسی . (ناظم الاطباء).
[ نَ مَ ] (ع اِ) خجک های سپید و سیاه، یا نقطه های پوست گاو و جز آن، مخالف رنگ آن. (منتهی الارب). نقطه های سفید و سیاه و صورت های سیاه و سفید را گویند. (جهانگیری). نقطه های سپید و سیاه و گفته اند لکه هائی که بر پوست پدید آید به خلاف رنگ پوست. (از اقرب الموارد). مرضی است از امراض جلد و آن قطع مستدیر باشد گاه شود که همچو کلف پهن باشد و سبب آن دم سوداوی است. (غیاث اللغات). پاره سرخی مستدیره ای مایل به سیاهی و بیشتر بر روی چون کلفی. (یادداشت مؤلف). || خطهای نگار جامه و جز آن. (منتهی الارب). || (مص) ابلق و چپار شدن. (منتهی الارب). نقطنقط سپید و سیاه شدن. (تاج المصادر بیهقی). اَنْمَش و نَمِش شدن. (از اقرب الموارد).
[ نَ مِ ] (ع ص) ثور نَمِش؛ آن گاو که نقطه ها دارد. (مهذب الاسماء). گاو نر چپار. (از منتهی الارب) . گاو نر چپار و ابلق. (ناظم الاطباء). گاو کوهی که بر او نقطه های سیاه و سفید باشد. (برهان قاطع) (از اقرب الموارد). ثور نَمِش القوائم؛ که در قوائم او خطهای سیاه باشد. (از اقرب الموارد). || بعیر نمش؛ شتر که در سَپَل آن نشانی باشد که بر روی زمین ظاهر گردد، بجز از اثرة. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || سیف نمش؛ شمشیر که بر پشت آن خطوط باشد. (منتهی الارب). و شمشیر که بر آن شطب باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
[ نُ ] (ع ص، اِ) جِ اَنْمَش. رجوع به انمش شود.

کلمات هم‌قافیه با «نمش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید