معنی نمس
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) راز گفتن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). راز گفتن با کسی. (تاج المصادر بیهقی). || پنهان داشتن راز. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از زوزنی). پوشیدن راز. (تاج المصادر بیهقی).[ نَ مَ ] (ع مص) تباه شدن روغن. (آنندراج) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). گنده شدن روغن. (زوزنی). بادغد شدن روغن. باد کشیدن روغن. تند شدن و تیز شدن روغن. (یادداشت مؤلف).[ نَ مِ ] (ع ص) روغن تباه شده و فاسدگشته. (ناظم الاطباء).[ نُ ] (ع ص، اِ) جِ اَنْمَس. رجوع به انمس شود.[ نُ مُ ] (اِ) راسو. (جهانگیری) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). موش خرما. ابن عرس. (برهان قاطع). رجوع به نِمْس شود.[ نِ ] (ع اِ) راسو. (فرهنگ فارسی معین). قسمی راسو. (ناظم الاطباء). جانورکی است به مصر که اژدر را کشد. (منتهی الارب). چیزی است که ثعبان را بگزد و بکشد. (السامی). ایخنومن و آن قسمی راسوست و در مصر بسیار باشد و در نزد قبطیان قدیم حرمتی دینی داشت، چه خزندگان چون مار و جز آن را برمی انداخت. (یادداشت مؤلف). ج، نُموس.
کلمات همقافیه با «نمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر