معنی نمر

معنی نمر

9 بازدید
[ نَ ] (ع مص) برآمدن بر کوه. (منتهی الارب) (از آنندراج). صعود بر کوه. (از اقرب الموارد).
[ نَ مَ ] (ع مص) پلنگ رنگ گردیدن ابر. (از منتهی الارب). به رنگ پوست پلنگ گردیدن ابر. (از اقرب الموارد). || خشمناک گردیدن و بدخوی گشتن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ نَ مِ / نَ / نِ ] (ع اِ) پلنگ. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (دهار). و آن را نمر بدان جهت گویند که پیسه دار و خالدار است. (ناظم الاطباء). ابوالابرد. ابوالاسود. ابوجلعد. ابومهل. ابوحطان. ابوحطار. ابوالصعب. ابورقاش. ابوسهیل. ابوالعتار. ابوعمرو. ابوغضب. ابوقلیة. ابومرسال. ابوالمصبع. ابوالواشی. (از مرصع). ج، اَنْمُر، اَنْمار، نُمْر، نِمار، نِمارة، نُمور، نُمورة، نُمُر: زید پرّانید تیری سوی عمرو عمرو را بگرفت تیرش همچو نمر.مولوی. و ابتغوا من فضل حق کرده ست امر تا نباید غصب کردن همچو نمر.مولوی. || یوزپلنگ. (فرهنگ فارسی معین). یوز. (ناظم الاطباء).
[ نَ مِ ] (ع ص، اِ) آب پاکیزه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بسیار. (منتهی الارب). کثیر. (اقرب الموارد). || حسب خالص و پاک از آلایش. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، اَنْمار. || جِ نَمِرة. رجوع به نَمِرة شود.
[ نُ ] (ع اِ) جِ نَمِر. رجوع به نَمِر شود.
[ نُ مَ ] (ع اِ) جِ نُمْرة. رجوع به نُمْرة شود.
[ نُ مُ ] (ع اِ) جِ نَمِر. رجوع به نَمِر شود.
[ نَ مِ ] (اِخ) ابن تولب بن زهیربن اقیش العکلی. شاعر مخضرم عرب است. عمری پرتنعم و طولانی کرد و در حدود سال چهاردهم هجرت درگذشت. مردی بخشنده و بذال و صاحب دولت بود. در شعرش احدی را مدح یا هجو نکرد، و پس از بعثت پیغمبر، اسلام آورد و در ایام خلافت ابوبکر درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۲). و رجوع به الاصابة ۸۸۰۴ و شرح شواهدالمغنی ص ۶۶ و الاستیعاب در هامش الاصابة ج ۳ ص ۵۴۹ و الاغانی و خزانةالبغدادی ج ۱ ص ۱۵۶ و الشعر و الشعراء ص ۱۰۵ و جمهرة اشعارالعرب ص ۱۰۹ و حسن الصحابة ص ۱۶۱ و سمطاللآلی ص ۲۸۵ شود.
[ نَ مِ ] (اِخ) ابن عذربن سعدبن دافع. جد جاهلی یمانی است، از نسل وی اند بنوسلامان و بنوالمقصص. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۲). و رجوع به الاکلیل ج ۱۰ ص ۶۰ شود.
[ نَ مِ ] (اِخ) ابن عیمان بن نصربن زهران. جد جاهلی یمانی است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۲ و التاج ج ۳ ص ۵۱۷ و جمهرةالانساب ص ۳۶۱ شود.
[ نَ مِ ] (اِخ) ابن قاسطبن هنب بن افصی بن اعمی. جدی جاهلی است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۲ و التاج ج ۳ ص ۵۸۶ و اللباب ج ۳ ص ۲۳۸ و جمهرةالانساب ص ۲۸۳ و الذریعة ج ۱ ص ۳۲۵ و معجم قبائل العرب ص ۱۱۹۲ و معجم مااستعجم ص ۸۰ شود.
[ نَ مِ ] (اِخ) ابن وبرةبن تغلب بن حلوان. جدی جاهلی است. رجوع به الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۲ و جمهرةالانساب ص ۴۲۴ و التاج ج ۳ ص ۵۸۷ و اللباب ج ۳ ص ۲۳۹ و ابن خلدون ج ۲ ص ۲۴۸ و نهایةالارب ص ۹۸ و السبائک ص ۲۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «نمر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید