معنی نمدمال
5 بازدید
[ نَ مَ ] (نف مرکب) آنکه به مالیدن نمد مباشرت کند. (آنندراج). آنکه نمد می مالد. (ناظم الاطباء). آنکه از پشم آمیخته با آشی نمد مالد. لَبّاد. نمدگر. نمدساز. (یادداشت مؤلف): گر سقرلاط تو را هست و نمد می پوشی سردی است این به نمدمال چه عیب است و عوار. نظام قاری. گر شبی وصل نمدمال چو مه دستم دهد روی زردی بر کف آن پای مالم چون نمد. سیفی (از آنندراج). بود از نمدمال نالیدنم رخ از عجز بر خاک مالیدنم. وحید (از آنندراج).[ نَ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشت بسطام بخش قلعه نو شهرستان شاهرود، در ۳هزارگزی جنوب قلعه نو واقع است و ۲۱۰ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و بنشن و لبنیات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «نمدمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر