معنی نلک
6 بازدید
[ نِ / نَ ] (اِ) آلوی کوهی بود سرخ و خرد و ترش. (لغت فرس اسدی ص ۲۸۶). آلوی ترش و کوهی بود. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). میوه ای است گرد سرخ یا زرد و ترش. آلوی کوهی. (یادداشت مؤلف) (از فرهنگ اسدی). آلوی کوهی. (جهانگیری) (آنندراج) (انجمن آرا). آلوی کوهی. آلوچهٔ کوهی. ادرک. آلوی زرد و تلخ. (یادداشت مؤلف) (از زمخشری). به فتح اول و سکون ثانی و کاف، آلوچهٔ کوهی را گویند و آن را به عربی زعرور خوانند، و بعضی گویند نام درخت زعرور است و به کسر اول هم به این معنی و هم به معنی آلوی خشک شده باشد. (از برهان قاطع). کشته آلو باشد و آلوی ترش کوهی را نیز گویند. (اوبهی). آلوی خشک شده. (معیار جمالی). اسم درخت زعرور است. (از عقار). نمتک. زعرور. مثلث العجم. علف شیران. آلوچهٔ کوهی. علف خرس. تفاح البرّی. شجرةالدب. در خراسان به معنی آلوچه سگک است و در گناباد اِلغ. (یادداشت مؤلف): صفرای مرا سود ندارد نلکا دردسر من کجا نشاند علکا. ابوالمؤید (از لغت فرس). و روز دوم غذا سبک تر و اندک تر به کار بردن چون جوژهٔ مرغ به آب غوره و نلک و مانند آن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). به کوهستان نمتک و نلک و ابهل به اندر باغ ناکس از به و گل.لطیفی. حاسدان تو نلک و تو رطبی از قیاس رطب نباشد نلک.سوزنی. زآنسان که لآلی دهد آن شاه به سائل دهقان به در باغ به مردم ندهد نلک. شمس فخری. || ازگیل. (یادداشت مؤلف). || دانهٔ شنبلیت. (برهان قاطع) (جهانگیری). دانهٔ شنبلید. (آنندراج) (انجمن آرا). || فهم و ادراک. (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا).[ نُ / نِ ] (ع اِ) درخت چنار. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || میوه ای است که به فارسی آن را الج گویند، نلکة یکی. (منتهی الارب). زعرور. (اقرب الموارد). رجوع به نِلْک شود.
کلمات همقافیه با «نلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر