معنی نقیل
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) مرد غریب و مسافر. (منتهی الارب) (آنندراج). غریب و غریبه. غریب و مسافر، خواه مرد باشد یا زن. (ناظم الاطباء). || (اِ) توجبه که از زمین باران رسیده آید. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سیل که از زمین باران رسیده به اراضی دیگر جاری شود. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || راه هرچه باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). طریق. (اقرب الموارد) (متن اللغة). هر راهی. (ناظم الاطباء). || رفتاری است اسب را که در آن دست و پای را زودزود بردارد. یقال: انه ذونقیل. یا آن رفتاری است میان دویدن و پویه رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). قسمی از سیر و رفتن است و آن مداومت در رفتن است. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). فرس ذونقیل؛ سریع نقل القوائم. (از اقرب الموارد). || جِ نَقیلة. رجوع به نَقیلة شود.
کلمات همقافیه با «نقیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر