معنی نقیط
4 بازدید
[ نَ ] (ع ص، اِ) بندهٔ آزادکرده. (منتهی الارب). مولی المولی. (اقرب الموارد). بنده ای که شخص آزادشده آزاد کند. (ناظم الاطباء). نقیع. [ نَ ] (ع ص، اِ) آب ایستادهٔ خوشگوار و آب شیرین خنک، یا آب نه شور و نه خوش. (منتهی الارب) (آنندراج). آب عذب سرد و گفته اند آب مشروب. (از اقرب الموارد). || چاه بسیارآب. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، انقعة. || شراب که از مویز سازند. (مهذب الاسماء). شراب مویز. (دهار). شراب مویز یا آب خرما و مویز و دیگر میوه ها که تر نهاده باشند. (منتهی الارب) (آنندراج). شرابی که از مویز سازند به وسیلهٔ خیساندن مویز در آب بدون طبخ آن. || آب میوه های خشک خیسانده و داروهای آب ترنهاده. خیسانده. (یادداشت مؤلف): زردآلو و نقیع آن عرق را و دهان را خوشبوی کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و آن را که سردی غالب بود ماءالاصول و نقیع حلبه... سود دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || دارو که در آب آغارند. نقوع. (یادداشت مؤلف) (از مهذب الاسماء). || شیر بی آمیغ که سرد کنند و خورند. || حوض که در آن خرما تر نهند. (منتهی الارب) (آنندراج). آبی که در آن مویز و یا خرما و جز آن خیسانیده باشند. (ناظم الاطباء). || بانگ و فریاد. (منتهی الارب) (آنندراج). صراخ. (اقرب الموارد). || مردی که مادرش از قوم دیگر باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || سمّ نقیع؛ محض. خالص. قاتل. کشنده. (از یادداشت مؤلف). || دواء نقیع؛ داروی خیسانیده در آب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نقیط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر