معنی نقی
8 بازدید
[ نَ قْ یْ ] (ع مص) بیرون کردن مغز را از استخوان. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مغز خورانیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج).[ نِ قْ یْ ] (ع اِ) مغز استخوان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (دهار). مغز. (نصاب). || پیه چشم از فربهی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، انقاء.[ نَ قی ی ] (ع ص) نظیف. (اقرب الموارد) (متن اللغة). پاکیزه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار). منقی. (متن اللغة). پاک. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). ج، نِقاء، اَنقیاء، نُقَواء: قصد آن کرده بود که ذیل عفاف و... عرض نقی این بنده را... به لوث خبث و فجور خود ملطخ گرداند. (سندبادنامه ص ۷۷). حد من این بود کردم من لئیم زآن سوی حد را نقی کن ای کریم.مولوی. || برگزیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خالص. (غیاث اللغات). || میدهٔ سپید. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نان حواری. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || طعامی که آن را سپید کرده باشند. (ناظم الاطباء).[ نُ قی ی ] (ع اِ) جِ نَقا. رجوع به نَقا شود.[ نَ قی ی ] (اِخ) امام علی النقی. رجوع به علی بن محمد النقی شود.[ نَ ] (اِخ) علی نقی (شیخ...) کمره ای.از شاعران قرن دهم و یازدهم و از معاصران محتشم و وحشی و ضمیری است. وی در کاشان نشو و نما یافته و در اصفهان نزد حاتم بیگ اعتمادالدولهٔ شاه عباس منزلتی داشته است و در حوالی سال ۱۰۳۰ هـ . ق. درگذشته است. دیوان اشعارش بالغ بر ۵۰۰۰ بیت است. او راست: وای بر جان خلایق اگر آرند به حشر عوض روز قیامت شب تنهائی را. بسترم خاک و خشت بالین است بی تو بالین و بسترم این است روز اول که دیدمش گفتم آن که روزم سیه کند این است. (از آتشکدهٔ آذر چ سادات ناصری ج ۳ ص ۱۰۵۶) (از مجمع الخواص ص ۱۶۶).[ نَ ] (اِخ) علی نقی (شیخ...)بن شیخ ابوالعلاء محمدهاشم کمره ای فراهانی شیرازی اصفهانی، ملقب به زین الدین و عزالدین و متخلص به نقی. از علمای امامیهٔ قرن یازدهم و از شاعران عهد صفویه است و به سال ۱۰۶۰ هـ . ق. در سن ۱۰۲سالگی در اصفهان وفات یافته است. از تصانیف اوست: حدوث العالم. حرمت دخانیات. حرمت نماز جمعه در زمان غیبت. مسارالشیعة. المقاصد العالیة. مناسک حج. همم الثواقب. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۳۲). و رجوع به متفرقات ذریعة شود.[ نَ ] (اِخ) علی نقی (میرزا...خان)بن قاسم خان لاهوری، متخلص به نقی و لسانی. از اعاظم پارسی گویان قرن دوازدهم هندوستان و از معاصران و شاگردان حزین لاهیجی است. او راست: تبسم ریزی لعل تو ظالم می کشد ما را نمی دانم که کشتن کرده تعلیم این مسیحا را. رجوع به صبح گلشن ص ۵۳۷ و قاموس الاعلام ج ۶ و فرهنگ سخنوران ص ۶۱۴ شود.[ نَ ] (اِخ) (ملا...) بروجردی. از شعرای قرن دوازدهم و مؤلف کتاب عین البکاء است. رجوع به فرهنگ سخنوران ص ۶۱۴ شود.[ نَ ] (اِخ) محمدنقی سهرندی بن شاه گل. از پارسی گویان هندوستان است. او راست: ملوث کی کند اسباب دنیا اهل عرفان را کجا آلوده سازد آب رز دامان قرآن را. رجوع به صبح گلشن ص ۵۳۷ و قاموس الاعلام ج ۶ و فرهنگ سخنوران ص ۶۱۴ شود.
کلمات همقافیه با «نقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر